خيلی مخلصيم

 سلام بچه ها.....

من بعد از عروسی درگیر مراسم ختم بودم... خدا بیامرزتشون ولی دنیا عجب بازیهایی داره.... یه روز تو مراسم عروسی و یه روز توی مراسم تشیع جنازه.... حالا آخر این هفته یه عروسی دعوتیم..... راستش میترسم برم عروسی... میترسم دوباره مجبور بشم برم مراسم عزاداری... ااین متنهای پایین هم پیغام های دوستهام بوده که برای شما گذاشتم تا بخونید و لذت ببرید...

موفق باشید....

 به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز»

 

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!

 

 خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

موفق باشید

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
UnKnownMad

سلام مرسی پیشم اومدی. خدا کنه همیشه مجالس شادی باشه ... ولی این حرف خیلی رویایه ... حقیقت چیز دیگه ای میگه ... شادی و غم ... مرگ و زندگی ... و هزار تا کلمات متضاد دیگه ... همشون هستن ... همشون با هم هستن ... تا یکی نباشه اون دیگری خودشو نشون نمیتونه بده ... . ولی من همیشه از خدا میخوام تا وقتی زنده باشم که اطرافیانم نگن : ای خدا چرا این بمیرتش ما از شرش خلاص بشیم!! باز هم پیش من بیا... خوشحال میشم.

شراره

اگه عکس گل هم داشته باشه بد نيس