خدا

49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif

 کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد.25.gif

 

49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif

نمیخوام حرفی بزنم ....فقط میخواستم بگم منم هستم04.gif

/ 2 نظر / 10 بازدید
مرواریــــــد

سلام مهناز جووونی ... منم می نظرم که فقط بگم هستم ... اين متنو خيلی م ی د و س ت م ش ...

دوماد

فکر نکنم هيچوقت نظر منو بخونی چون خيلی دير نظر دادم (مطابق معمول) ولی اگه روزی روزگاری ازاينورا رد شدي يادت باشه منم هستم