تقدیم به خواهر عزیزم مریم

میخوام امروز از یه فرشته براتون بگم.....

اول بگم که مامانم نیست(آخه من عاشق مامانم هستم و شاید فکر کنید اون را میگم) 

 ولی بعد مامانم اون تو زندگیم بوده.....

اسمش مریم؛ و تو فرهنگ ما(ایرانی و غیره) بهش میگن خواهر(=آبجی).

اول بگم ما ۳تا خواهر هستیم و مریم بزرگتره است..... چشمم را که باز کردم پیشم بوده؛ و تمام دوران بچگی ام با اون بوده؛ البته اگه بگم دعوا نکردیم دوروغ گفتم آخه همه با هم دعوا میکنند.

ما هم مثل بقیه؛ با اینکه ۵سال و ۹ماه با هم تفاوت سنی داشتیم ولی خیلی با هم خوب بودیم.

البته مریم خیلی خانوم بود و من ساکت و برای همین با هم کنار میومدیم...و توی اتاق با تفاهم زندگی میکردیم04.gif 

هیچ وقت یادم نمیره وقتی اول راهنمایی بودم و مریم چهارم دبیرستان؛ توی امتحانهای خرداد مریم میومد دنبالم با دوستهای مدرسه اش (چون حوزه امتحانیشون نزدیک ما بود) تازه اواخرش من آبله مرغون هم گرفتم و مریم مثل یه خواهر فداکار میومد دنبالم11.gif وقتی دانشگاه قبول شد و رفت گرمسار خیلی از هم دور شدیم؛ اولشم گفتم که اون یه خانوم بود و من یه بچه03.gif برای همین یه کم ازش دور شدم ؛ همیشه احساس میکردم که با بقیه راحت تر از منه؛ برای همین هیچ وقت نتونستم حرف دلم را بزنم ولی از اونجاییکه میدونستم دوستم داره منم دست به کار شدم.... براش نامه     می نوشتم و زیر فرش اتاق یا زیر بالشش میذاشتم اونم جوابم را میذاشت همون جا15.gif...

درسش که تموم شد منم دیگه بزرگتر شده بودم و راحت تر با هم حرف میزدیم....وقتی که دیگه باهم جور شده بودیم ازدواج کرد و این برام خیلی سخت بود؛ تو فیلم عروسی شون همچین گریه ای کردم که تاریخی شده05.gif

با اینکه باید کارهاش درست میشد تا بره کانادا و تا اون موقع پیش ما بود ولی فهمیدم دیر به خوبی هاش پی بردم؛همه میگفتند خوش به حالت مریم خواهرته ولی من نمیفهمیدم..... کاراش درست شد و رفت الان ۲ساله که رفته البته یه بار اومد ولی................. تازه ما رو هم ۳۹ روز پیش خاله کرد و الان آرین جونم روز به روز بزرگتر میشه و امیدوارم دلتنگی های مریم را پر کنه......

اینها رو نگفتم که ناراحتتون کنم فقط میخواستم بگم اگه این را خوندی بعدش برو خواهرت را ببوس و خوشحال باش که اون پیشته..... البته من یه خواهر دیگه هم دارم که از من ۴سال کوچکتره و تنها نیستم ولی هرکس جای خودش را داره.....

الان خواهرم یه مادر نمونه است؛ چون اونجا دست تنها آرین را بزرگ میکنه البته بهنام(همسرش) واقعاً مرد خوبیه و مریم را در تمام لحظه ها درک کرده( ازش یه دنیا ممنونم)

وای وقتی از دانشگاه میومدم یه ریز برای مریم حرف میزدم و آخرش مریم میگفت32.gif ولی من اصلاً ناراحت نمیشدم چون عادت کرده بودم و الان دلم تنگ شده که بگه بسه مهناز38.gif

مریم جون اینهارو خوندی ناراحت نشی اونوقت آرین ناراحت میشه. 

                                                                      فقط میخواستم بدونی که    

                                                                                             همیشه تو قلبمی مریم

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دريا پری

۱- سلام ۲- من دورادور شما را می شناسم خانوم گلی ۳- آمدنت را خوش آمد ميگم و اميدوارم تجربه ارتباط های مجازی برايت شيرين باشند. ۴- چقدر رابطه تو و مريم مثل ارتباط من و خواهرهايم است. ميدانی... بين خودمان باشد! همه ما خواهر های کوچکتر وقتی خواهر بزرگه ازدواج می کند و می رود تازه يادمان می افتد که چه جواهری داشتيم ۵- ناااازی... آرين جيگرتان دل از ما برده چه برسد از خاله خانومش

علی(پرشيا)

نوشته قشنگی بود.ولی یه سئوال من که خواهر ندارم بايد چيکار کنم

علی(پرشيا)

قصه اينجوري شروع شد من وچشمات و ترانه تو رو خواستن تا هميشه گريه و اشک شبانه تو مي دوني تا هميشه من به ياد تو مي مونم هرچي که ترانه دارم واسه ي چشات مي خونم

ف - ا

سلام خوبی؟ خوش به حال مريم که خواهرش اينقدر دوسش داره وب قشنگی داری موفق باشی